الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

66

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

سيّئات فبقى لى ستّ و ثلثون . قلت : ثكلتك امّك أنت الجاهل بكتاب اللّه ، أما سمعت اللّه عز و جّل يقول : إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ « 1 » إنّك لما سرقت الرغيفين كانت سيّئتين و لما سرقت الرمّانتين كانت سيّئتين فلما دفعتهما الى غير صاحبهما به غير امر صاحبهما كنت انّما اضفت اربع سيّئات الى اربع سيئّات و لم تضف اربعين حسنة الى اربع سيئات فجعل يلاحينى ، فانصرفت و تركته ؛ كسى كه از هواى نفس خويش پيروى نمايد و خودپسندى پيشه كند نظير مردى است كه شنيدم توده ناآگاهى از مردم به عظمت از او ياد مىكنند و توصيفش مىنمايند علاقه‌مند شدم او را به گونه‌اى كه مرا نشناسد ، مشاهده كنم تا به مقام و مرتبه و جايگاهش پى ببرم . روزى او را در محلى ديدم كه انبوهى از تودهء مردم گرد وى حلقه زده بودند ، من نقاب بر چهره در فاصله‌اى دور از آنان ايستادم و نظاره‌گر او و مردم بودم ، ديدم او همواره با آنان از در حيله و نيرنگ وارد مىشود تا سرانجام راه خود را تغيير داد و از آنان جدا شد و توقف نكرد ، مردم نيز براى انجام كارهاى خود ، پراكنده شدند ولى من درپى آن شخص روانه شدم ، ديرى نپاييد كه به در دكان نانوايى رسيد صاحب دكان را سرگرم كرد و دو قرص نان از دكانش دزديد ، من شگفت‌زده شدم و با خود گفتم : شايد با او حساب و كتابى دارد ؟ پس از آن به ميوه‌فروشى برخورد و همواره او را سرگرم مىساخت تا سرانجام دو عدد انار از او ربود ، اين‌بار نيز به شگفت آمدم و با خود گفتم : شايد با او دادوستدى دارد ؟ ديگر بار به خود گفتم : اين فرد چه نيازى به سرقت و دزدى دارد ، سپس ، هم‌چنان وى را دنبال مىكردم تا به بيمارى رسيد و دو قرص نان و دو انار را مقابل وى نهاد و راه افتاد ، در پى او رفتم تا در زير بقعه‌اى در صحرا استقرار يافت . به دو گفتم : اى بندهء خدا ! من آوازه‌ات را شنيده بودم و علاقه داشتم با تو ديدار كنم و اكنون به ديدارت نائل شده‌ام ولى ديدم امورى از شما سرزد كه دلم را به خود مشغول ساخته مىخواهم دليل آن‌ها را از شما بپرسم تا دل پريشانيم بر طرف شود . مرد گفت : چه امورى ؟ گفتم : ديدم شما به دكان نانوايى گذشتى و دو قرص نان از آن به سرقت بردى و سپس از صاحب انارها دو انار سرقت نمودى .

--> ( 1 ) . مائده ، آيهء 27 .